اسكندر بيگ تركمان

521

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

[ 356 ] ذكر رفتن فرهاد خان بلاريجان و گرفتارى ملك بهمن بنيروى اقبال كيخسرو زمان ملك بهمن ولد ملك كيومرث بن كاوس است از احفاد كيومرث بن بيستون بن گستهم كه در عهد امير تيمور گوركان والى كل رستمدار و كوتوال قلعه نور بوده و بعد از فوت او ولايت رستمدار ميانهء دو پسر او جهانگير و اسكندر قسمت شده بود يك حصه نور و توابع و يك حصه كجور و مضافات اوست و هميشه آن آن قسمت ميانهء اولاد ايشان معتبر بود . اما در زمان شاه جنت مكان سه طبقهء از ايشان كه بنى اعمام يكديگر بودند بحكومت و دارائى قيام داشتند : ملك عزيز والى نور و ملك سلطان محمد بن جهانگير والى كجور و ملك بهمن مذكور والى لاريجان بود كه در عهد قديم از مضافات كجور بوده احوال ملكان نور و كجور در طى داستان تسخير رستمدار مرقوم قلم بدايع نگار خواهد شد ملك بهمن اگر چه بحسب الكاء و ولايت كمتر از ايشان بود اما بوفور عقل و رشد و كاردانى و امتداد زمان حكومت صاحب جاه و مكنت شده بود و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بجهة آنكه در هنگام توجه عراق باستقبال بموكب جلال آمده بود و يك دو مرتبهء ديگر در ييلاق لار بسعادت آستان بوس مشرف شده اظهار اخلاص مينمود نهايت شفقت و التفات دربارهء او بظهور ميآوردند اما مشار اليه مرد محيل فتنه اندوز آشوب طلب بود و در شيوهء حيل و تزوير از امثال و اقران بيش و از همه در پيش بود حضرت اعلى مكررا در مقام تجربه و امتحان او درامدند هر مرتبه نقد اخلاصش در محك امتحان ناتمام عيار نمود و هميشه در طبرستان تهيج فتنه كرده هر كس از مردم آن ولايت بدرگاه معلى بازگشت مينمود ملك بهمن با او عداوت آغاز نهاده در قلع و استيصال او ميكوشيد از جمله ملك سلطان حسين لواسانى كه با او نسبت قرابت داشت بمحض آنكه به خدمت اشرف توسل جسته اظهار اخلاص مينمود و ملك سلطان حسين برادرش بملازمت اشرف سرافراز شده بود با او عناد ورزيده بر سر او بقلعهء لواسان رفت و او را بدست آورده بقتلش پرداخت و اطفال و عورات سلسله او را بلاريجان برده انواع فضيحت بمردم او روا داشت و عنقريب بانتقام منتقم حقيقى گرفتار آمده فى الحقيقة آنچه كرد با خود كرد حضرت اعلى مكررا كس فرستاده بازماندگان ملك سلطانحسين را طلب فرمودند تغافل ورزيده نفرستاد و مردم مازندران كه طريق ملوك طوايف پيش گرفته هر يك ولايتى مخصوص خود گردانيده بودند ملك بهمن را به جهت قرب جوار حامى خود ساخته ولايت آمل را كه از بلاد مشهورهء طبرستان است و بالكاء او اقرب بود به او گذاشته بودند درين اوقات كه حضرت اعلى كمند همت بر كنگره تسخير ملك موروثى مازندران انداختند ملك بهمن بطمع آمل از جادهء عقل و صواب منحرف گشته چنانچه در فوق بتحرير پيوست با اولياى دولت روز افزون بمكر و حيل سلوك نموده اعمال نفاق آميز ازو ظاهر شدن گرفت تا آنكه نائره غضب شاهانه دربارهء او التهاب يافته منجر بدان شد كه ولايت موروثى را بطمع خام آمل بباد داد . شعر خواست تا نان بشكر آلايد * بعد از اين شهد با شكر خايد